۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

14محرم سالزوز شهادت ثقه السلام تبریزی تسلیت باد


ثقه السلام تبریزی

انقلاب مشروطیت از حوادث سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران است که علی رغم گذشت چیزی نزدیک به یک قرن از وقوع آن، بسیاری از ابعادش ناگفته و بدون پژوهش باقی مانده؛ از آن جمله نقش شخصیت ها و گروه های دخیل در این حادثه مهم است. از جمله موضوع بررسی نشده انقلاب مشروطیت آذربایجان، نقش علما و بررسی عملکرد ایشان در مقابل مشروطه خواهی است؛ چه بررسی مواضع تک تک علمای صاحب نام و چه نقش نهاد مرجعیت دینی و روحانی. طی پژوهش هایی که صورت گرفته، مباحث اولیه ای هستند که بیش تر به طرح مسأله موضوع مورد بحث مربوط می شود. از موضوعات جالب توجه که متأسفانه مورد غفلت قرار گرفته، نقش آیت الله میرزا علی آقا ثقة الاسلام (ولادت 1277ق. تبریز شهادت روز عاشورا 1330ق تبریز) در مشروطیت آذربایجان است؛ گرچه مرحوم نصرت الله فتحی آتشباک، با تدوین دو اثر، اطلاعات ذی قیمتی ارائه داده است.

ر مقطع اولیه جنبش که خواست عمومی جامعه صرفا جنبه عدالت خواهی و عدالت جویی داشت، ثقة الاسلام تبریزی در کنار بزرگانی چون سید ابوالحسن انگجی، میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی حضور هماهنگ و مؤثری داشت
با توجه به نقش و موقعیت ثقة الاسلام، ضرورت انجام پژوهش های بیش تری احساس می شود. آن چه در این سطور ارائه می گردد، فقط به منظور طرح موضوع نگاشته شده تا پژوهش گران تاریخ معاصر ایران به بررسی بیش تر از منظری جدید بپردازند. امید است مراکز دانشگاهی و حوزوی با امعان نظر به این موضوعات، امکان تبیین مسائل تاریخی را با شیوه علمی فراهم کند.
عُلما که یکی از اقشار مُهم جامعه ایرانی عصر قاجار بودند در تحولات سیاسی و اجتماعی نقش مهمی داشتند که در هر مقطع از تاریخ مشروطه قابل بحث و بررسی است. پر واضح است که بررسی نقش آنان در عصر مشروطه، مستلزم آن است که به پیشینه روابط میان نهاد مرجعیت و روحانیان شیعه و سلطنت نظر شود که در این مجال امکان پرداختن به آن نیست.






ثقة الاسلام و مشروطیت
در مقطع اولیه جنبش که خواست عمومی جامعه صرفا جنبه عدالت خواهی و عدالت جویی داشت، ثقة الاسلام تبریزی در کنار بزرگانی چون سید ابوالحسن انگجی، میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی حضور هماهنگ و مؤثری داشت. علی رغم این که وی از طریق نیاکان خود شیخی مسلک بود و با علمای دیگر آذربایجان به این لحاظ اختلاف مسلک داشت، هیچ گونه در این موضع متعصب نبود و مصالح و منافع امت اسلامی را در نظر می گرفت. موقعی هم که مظفرالدین شاه در تبریز ولیعهد بود از نزدیک با علمای شهر تبریز، از جمله وی آشنا بود. در جریان عدالت خواهی وقتی علمای تهران به قم مهاجرت کردند، نامه ای از سوی علمای آذربایجان به مظفرالدین شاه ارسال شد که وی در جواب ایشان به محمدعلی میرزا نوشت:
ولیعهد به جنابان مستطابان حاجی میرزا آقا مجتهد، آقای امام جمعه، آقای حاج میرزا محسن آقا، آقا میرزا صادق آقا مجتهد و آقای ثقة الاسلام، الطاف ما را برسانید... به همه التفات داریم و همی است که به شفاعت و توسط شما استدعای علمای آذربایجان را در معاودت دادن علمای تهران قبول فرموده، مشیرالدوله، وزیر امور خارجه را برای معاودت دادن آن ها روانه کردیم...
این جواب و قبول شفاعت مظفرالدین شاه در بازگرداندن علمای مهاجرت کبرا، از آشنایی اشاره شده و اهمیت و موقعیت علمای آذربایجان حکایت می کند.
حقیقتا کاری که آقایان پیش گرفته اند، بسیار بد است و کارهای خلاف شرع خیلی اتفاق می افتد، اگر چه راجع به مشروطیت نیست؛ ولی مردم منزجر هستند و جای ایراد و نکته گیری است
هر چه حرکت عدالت خواهی علما و مردم به پیش می رفت، صف بندی ها و اختلاف نظرهای اساسی بین نیروهای حاضر در صحنه بیش تر می شد و این تفکیک نیروها پیش از آن که در تهران بروز کند، در تبریز و آذربایجان به منصه ظهور رسید. البته قرائن و شواهدی هم دیده می شود که اختلافات بعدی بدون زمینه نبود؛ چنان که در تاریخ گشایش مجلس اول دیده می شود. پس از صدور فرمان مشروطیت (14 جمادی الثانی 1324ق) برخی خواهان گشایش مجلس در غیر از روز نیمه شعبان بودند که این روز تحت الشعاع مراسم جشن ولادت امام زمان علیه السلام قرار نگیرد.
اختلافات مشروطه خواهان و علمای مشروطه خواه آذربایجان هم چون ثقة الاسلام، ریشه ای اساسی داشت؛ زیرا این حرکت در نظر علما و مردم، اسلامی و مذهبی بود و بر اساس اندیشه عدالت خواهی دینی شکل گرفته بود؛ در حالی که از نظر مشروطه خواهان که تحت تأثیر اندیشه های سوسیال دمکراسی قفقازیه و روسیه بودند، مشروطیت با مذهب و به تبع آن متولیان مذهب تباین ذاتی داشت. از خلال نامه های برجای مانده از ثقة الاسلام به نمونه های متعددی از این اختلاف اصولی می توان اشاره کرد؛ از آن جمله در نامه ای که به تاریخ 13 رمضان 1324 به برادرش نوشته، عنوان می کند:
روز 12 رمضان اعلان منحوسی از انجمن(6) به دیوار چسبانده اند. حاصل این که تا کی در مذاهب قدیمه خواهید بود و حرف های کهنه خواهید شنید و تا کی به مجلس و مسجد علما خواهید رفت...
سنت ستیزی مشروطه خواهان به این مورد ختم نمی شد. وی در جای دیگر می نویسید:


آقایان [مشروطه خواه] اختراعی کرده گفتند روز قربان مردم قربانی نکنند، پول آن را به فقرا بدهند و در اولش مدایح نخوانند و در وصف انجمن بخوانند، اسباب های و هوی شد.
وی با تیزبینی و هشیاری نتیجه عملکرد آنان را چنین پیش بینی می کند:
... که هر دو در حقیقت اقدام و مقدمه بر ترک شریعت است.

با توجه به این مسأله که آذربایجان و بویژه تبریز دروازه ورود اندیشه سوسیال دمکراسی به ایران بود، به اصطلاح روشن فکرانی که داعیه مشروطه خواهی داشتند، با شدت هر چه تمام در زیر پاگذاشتن موازین شرعی و عرفی از همدیگر سبقت می جستند. این تندروی ها قسمتی به ناپختگی این مدعیان مربوط می باشد و قسمتی به اساس این تفکر باز می گشت. این اظهار نظر ثقة الاسلام، از این مسائل نشأت گرفته است که:
حقیقتا کاری که آقایان پیش گرفته اند، بسیار بد است و کارهای خلاف شرع خیلی اتفاق می افتد، اگر چه راجع به مشروطیت نیست؛ ولی مردم منزجر هستند و جای ایراد و نکته گیری است.
ثقة الاسلام تبریزی ضمن آن که از قضایا تصور روشن داشت، تمام حرکات مشروطه خواهان را مد نظر قرار داده و به دقت نظاره گر قضایا بود. آن گونه که از آثار وی بر می آید، از حرکات و اقدامات مشروطه خواهان کتابی هم تدوین کرده. شاهد مدعا، این عبارت است که می گوید:

... خدا نیامرزد قاتلین مشروطه را که از روز اول تیغ کین کشیدند و این بیچاره را کشتند، بنده خیانت های مشروطه طلبان را کتابچه کرده و نوشته ام. اگر وقتی حوصله بشود که چاپ شود، خالی از فایده نیست؛ اما فایده اش چیست؟!

ثقة الاسلام تبریزی فرجام مشروطه خواهی را تداوم استبداد هزار ساله پیش بینی می کند که رضاخان میرپنج آن را به عینیت رسانید

یکی از مصادیق اختلاف اساسی علمای مشروعه خواه و روشن فکران مشروطه خواه که ثقة الاسلام تصریح روشنی به آن دارد، تدوین قانون اساسی است. مشروطه خواهان به محوریت سید حسن تقی زاده و صحنه گردانی انجمن ایالتی آذربایجان وقتی موفق شدند حاج میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی را از شهر با تحریک عوام الناس تبعید کنند، در جواب تلگراف نمایندگان مجلس شورای ملی که خواهان بازگرداندن مجتهد به تبریز شدند، بر تهیه و تدوین قانون اساسی پافشاری کردند؛ بدون آن که به درخواست نمایندگان مجلس جهت بازگرداندن مجتهد اقدام کنند. علمای آذربایجان در این مقطع نه تنها تدوین قانون اساسی را ضروری نمی دانستند، بلکه خواهان اجرای قانون الهی بودند که متروک مانده بود.
میان آن چه علمای ایران و در رأس آنان آیت الله نائینی (تولد 1267ق وفات 1355ق) از کارکرد قانون اساسی قصد می کردند با آن چه در یک نظام مشروطه غربی محقق است، تفاوت بنیادین وجود داشت. در نظر وی قانون اساسی به رساله ای می ماند که در چار چوب احکام شریعت، قانون مربوط به اداره دین مدارانه جامعه را در بر می گیرد. چنین چیزی همان طور که خود او اشاره می کند به یک رساله عملیه بیش تر شبیه است تا قانون اساسی نظام مشروطه به سبک غربی.

استدلال علمای آذربایجان در مقابل این اقدام، در آثار ثقة الاسلام چنین انعکاس یافته است:

... این است حال شریعت اسلامیه که ما مسلمانان آن را قانون الهی می دانیم و کتابش را کتاب آسمانی می دانیم و غالب احکام سیاسیه و معاملات آن با قوانین خارجه مطابق و عقل نیز، صحت آن را درک می کند. پس چگونه خواهد بود حال قانونی که به اتفاق جمعی آن را جمع کرده اند و بالبداهه آن چه موافق صرفه است مقبول بود. مابقی مبتذل خواهند ماند و شاید روزی برسد که فقط اسمی از آن بماند و همان استبداد هزار ساله در شکل اولیه خود ادامه یابد.

ثقة الاسلام تبریزی فرجام مشروطه خواهی را تداوم استبداد هزار ساله پیش بینی می کند که رضاخان میرپنج آن را به عینیت رسانید.


از فرازهای دیگر زندگی ثقة الاسلام در مشروطیت آذربایجان، ارتباط با عالم متشرع، حاج میرزا حسن مُجتهد است. حاج میراز حسن و خاندان او در تاریخ آذربایجان، جایگاه مهمی داشته اند. اخراج او از تبریز که به دست مشروطه خواهان انجام پذیرفت، علما را به رویگردانی کامل از جریان مشروطه وا داشت، بویژه آن که برای بیرون راندن مجتهد از صحنه مسائل تبریز نقشه و دسیسه ای هم طرح کرده بودند، و این دسیسه از دید ثقة الاسلام مخفی نمانده است.

بر همین اساس ثقة الاسلام هم بعد از حاج میرزا حسن مجتهد، از تبریز بیرون رفت و پس از مدتی با اصرار دیگران به تبریز بازگشت.

یکی از مصادیق اختلاف اساسی علمای مشروعه خواه و روشن فکران مشروطه خواه که ثقة الاسلام تصریح روشنی به آن دارد، تدوین قانون اساسی است
درآآغاز جنبش، جریانی عدالت خواهی بود؛ اما رفته رفته جریان مشروطه خواه که از سوسیال دمکراسی متأثر بود، صحنه را از علما گرفت. آنان در مقابل این پدیده سه خط مشی اتخاذ کردند:گروهی چون آیت الله انگجی، آیت الله میرزا صادق آقا و برخی دیگر، از دخالت در قضایا بی طرفی اختیار کرده از مداخله در امور اجتناب کردند. گروهی دیگر چون میرزا حسن مجتهد و میرهاشم دوه چی، انجمن اسلامیه را تشکیل دادند و به مقابله مسلحانه پرداختند. انجمن اسلامیه به لحاظ اندیشه تشکیل دهندگان آن، جمعی یک دست نبود؛ با این حال اقدامات تندروانه اعضای انجمن ایالتی، در تشکیل این انجمن ضد مشروطه موثر بود. میرهاشم دوه چی که خود در آغاز از پیش گامان آزادی خواهی بود، قبل از تأسیس انجمن اسلامیه مورد سؤ قصد مشروطه خواهان دو آتشه قرار گرفت و مجروح شد. پس از این سوء قصد بود که وی در دشمنی با مشروطه و مشروطه خواهان مُصمم تر شد.ترور مخالفان یکی از راه های مبارزه ای بود که دمکرات ها در تبریز باب کردند و بعدا در تهران هم شایع شد. شیوه حذف فیزیکی مخالفان، از جریان سوسیال دمکراسی روسی الگو می گرفت. انتشار شب نامه ها، روزنامه ها و توهین نامه علیه عُلما، یکی دیگر از اقدامات آن ها بود، که نمونه های زیادی دارد و موجود است.
در بین این دو گروه (عُلمای بی طرف و اعضای انجمن اسلامیه) ثقة الاسلام تبریزی شخصیت منحصر به فردی بود که می کوشید مواضع تند و افراطی موافقان و مخالفان مشروطه را تعدیل کند. وی مصالح و منافع ایران و آذربایجان را مد نظر داشت. مشروطه خواهان تحمل چنین شخصیتی را هم نداشتند و علی رغم این که او هم از مداخله در امور جاری اجتناب می کرد، بر آن شدند وی را به قتل برسانند. مأمور ترور، یکی از فدائیان مشروطه خواه به نام رجب خان سرابی بود که جریان را قبل از انجام به ثقة الاسلام باز گفت و توطئه خنثا شد.
علی رغم تمام اقداماتی که از جانب تندروهای مشروطه خواه صورت می گرفت، وقتی دخالت قوای اشغال گر روسیه در ایران مطرح شد، وی و جمعی از رجال شهر برای جلوگیری از ورود نیروهای روسی اقدامات متعددی انجام دادند که متأسفانه به نتیجه نرسید و در تاریخ 3 ربیع الثانی 1327 نیروهای روس از سرحدات وارد ایران شدند. این ورود، سرآغاز روزهای تیره و تار برای مردم آذربایجان بود.


تندروی های جاهلانه در تاریخ مشروطیت ایران، همان کارکردی را داشت که عوامل استبداد داخلی و استعمار خارجی در آذربایجان داشتند. مشروطه خواهان دو آتشه از مهلکه گریختند و در پناه سفارت خانه های خارجی جان به سلامت بردند و نصیب آزادی خواهان مسلمان، چون ثقة الاسلام، چوبه دار بود و سربداری محرم سال 1330.


بر همین اساس ثقة الاسلام هم بعد از حاج میرزا حسن مجتهد، از تبریز بیرون رفت و پس از مدتی با اصرار دیگران به تبریز بازگشت

در سوگ ثقة الاسلام

مرحوم نصرت الله فتحی در کتاب «زندگی نامه شهید نیکنام» مطلبی را نقل می کند که مرور آن خالی از لطف نیست. موضوع از این قرار است که پس از شهادت ثقة الاسلام تبریزی در روز عاشورا، مردم تبریز به طرق مختلف از روس ها تقاضای برگزاری مراسم سوگواری کردند. روس ها برای ارزیابی میزان نفوذ معنوی ثقة الاسلام اجازه برگزاری مراسم را دادند و به اطلاع مردم رسید. دسته های سینه زنی وزنجیرزنی به راه افتاد و قضیه جنبه تظاهرات مذهبی به خود گرفت. احساسات مردم به شدت تحریک شد و لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده می شد. ناله ها و ضجه ها به فریاد تبدیل شد. روس ها بلافاصله پس از احساس خطر، دسته های مُسلح سالدات را برای کنترل دستجات عزادار اعزام کردند.
در این تعزیه داری، شرکت مرحوم صافی، شاعر معروف و نوحه سرای مشهور تبریز، قابل توجه بود که شخصا به راه افتاده و نوحه ای را که ساخته بود، می خواند. این نوحه که گویای خدمات و فداکاری های شهید در جریان شهادت او بود و ترجیع بند مخصوص داشت، چنان شوری به پای ساخته بود که گویا روز عاشوراست. مرحوم صافی دسته را اداره می کرد و خود جلو افتاده و سینه می زد و نوحه ای را که ساخته بود، چنین می خواند.






یاده سالاندا وطن آغلار سنهصافی شیرین سخن آغلار سنه










چکدیلر داره سنی منصور وارتاپدی شرافت سنیله چوب دار






یاده سالاندا وطن آغلار سنهصافی شیرین سخن آغلار سنه






خدمت ائدیبسن وطنه دینه سنبیزدن الله ساری دینه سن






اولدی وطن کفرین الینده اسیرسن بیلرسن ملتمیز نه چکیر






ای وطن بذل الیین نقد جان مِلته دار اوسته وئرن امتحان






بر اثر این نوایی از دل و جان برخاسته بود، مردم به قدری می گریستند و بر سر و سینه خود می کوفتند و ناله های جگر خراش سر می دادند که محیط یک پارچه غم و اندوه شده بود و عده ای از مردم؛ از جمله کسی که این حکایت را برای مرحوم فتحی بازگو کرده بیهوش شدند.






منبع: پایگاه حوزه







۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

شهرستان ملکان


شهرستان ملکان در جنوبغربی استان آذربایجان شرقی واقع شده که ازشمال به شهرستان بناب ازشرق به مراغه از غرب به میاندوآب ازجنوب به میاندوآب و شاهین دژ محدود می‌باشدودارای دوبخش مرکزی و لیلان است. ملکان درمسیر ارتباطی آذربایجان به غرب کشور قرار گرفته‌است. مرکز این شهرستان شهر ملکان است.

ملکان در اراضی دشتی جنوب شرقی دریاچهٔ ارومیه واقع شده ونیمه شرقی آن کوهستانی ودارای آب‌وهوای سرد و نیمهٔ غربی آن جلگه‌ای و معتدل است. رودهای لیلان چای ومردی چای که از کوه‌های سهند سرچشمه می‌گیرند پس از مشروب کردن اراضی ملکان به دریاچهٔ ارومیه می‌ریزند.
 تقسیمات کشوری


بخش مرکزی شهرستان ملکان


دهستان گاودول شرقی


دهستان گاودول غربی


دهستان گاودول مرکزی


شهر ملکان






بخش لیلان


دهستان لیلان جنوبی


دهستان لیلان شمالی


شهرها: لیلان


درباره شهرستان ملکان


مردم آن بیشتر به کار کشاورزی و باغداری و دامداری مشغول بوده و از لحاظ تولید انگوربی دانه که قابلیت فراوری برای خشکبار را داشته باشد در ایران رتبه‌های نخست کشوری را به خود اختصاص می‌دهند و حدود ۶۵ درصد سبزه(انگور خشک شده)ی تولیدی کشور بدست مردم سخت کوش این شهر صورت می‌گیرد. در این منطقه چندین نوع سبزه فراوری می‌شود. نوع تیزابی، نوع کالیفرنی و نوع طبیعی که هر کدام مصارف خاص خود را دارند. علاوه بر اینها با توجه به استعداد منطقه در پرورش موهای فخری سیاه و زرد، این شهرستان از این لحاظ نیز در وضعیت خوبی قرار دارد.صنعت این منطقه نیز در دوران طفولیت و رشد خود به سر می‌برد و با افتتاح ناحیه صنعتی و توسعه کارخانجات تبدیلی می‌رود که به بلوغ برسد. جوانان این منطقه با انگیزه دستیابی به مدارج عالی دانشگاهی در دانشگاههای ایران مشغول تحصیل و تدریسند و در حال حاضر چندین استاد دانشگاه از این خطه در دانشگاه‌های مختلف کشور مشغول تدریس هستند.
این شهر دارای ۲ بخش می‌باشد.شامل بخش‌های مرکزی و لیلان. بخش لیلان یکی از شهرهای باستانی ایران است که وجود آتشکده‌های باستانی آن گویای شواهد ارزشمندی درباره تاریخ این منطقه‌است.


























۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

شهرستان سراب


تاریخ سراب


شهرستان سراب تاسال1324ازبخشهاي تابعه اردبيل بوده امادراين سال به شهرستان درجه 3و7دهستان و180آبادي تبديل گرديدوبعدهادهستان بزقوش ازآن جداگشته است سراب نامش دركتاب حدودالعام(سال372هجري قمري)جغرافي دانان عرب به نامهاي سرآو- سراره ازاين شهريادشده است.و بدليل اينكه برسرراه ابريشم قرار داشت ازقديم الايام موردتوجه بوده است .مردم سراب درسال22هجري برضداعراب به مبارزه برخواسته و بعد از ازفتح اعراب به دين اسلام گرويدندبه قول ابن نديم بابك خرم دين دوران نوجواني خودرادرسراب گذرانيده، وناصرخسرووقبادياني نيزدرسفرنامه خودازسراب يادكرده است.
سراب درحمله مغول درسال617هجري آسيب فراوان ديد،قتل وغارت مغولان اين شهرراويران كردوجنگ شاه عباس وخليل پاشادرصحراي سراب رخ داده است.درسال1034هجري قمري بيماري وبا جان گروه كثيري ازمردم سراب را گرفت. ودرسال 1205هجري قمري به دستورآقامحمدخان سراب راويران كردند.درسال 1242هجري قمري نيز فتحعلي شاه مدتي براي تدارك جنگ باروس درسراب به سربرد .

 موقعيت جغرافيايي

شهرستان سراب با مساحت 3560كيلومترمربع درجنوب شرقي استان آذربايجان شرقي واقع گرديده است.اين شهرستان ازشمال به شهرستان هاي مشكين شهروهريس - ازشرق به استان اردبيل - ازجنوب به شهرستان ميانه و ازغرب به شهرستان بستان آباد محدوداست. ارتفاع اين شهرستان از سطح دريا 1650متر مي باشد.مساحت شهرستان سراب 6/7درصدكل مساحت استان راتشكيل مي دهدكه ازاين لحاظ دررده ششم قرار دارد. براساس آخرين تقسيمات كشوري داراي دوبخش (مركزي ومهربان) 9 دهستان و4 نقطه شهري به نامهاي سراب- مهربان- شربيان ودوزدوزان مي باشد.تعدادآباديهاي داراي سكنه شهرستان 128مي باشد.
آب وهوا
شهرستان سراب بواسطه قرارگرفتن ما بين دو رشته كوه بزقوش در جنوب و ارتفاعات سبلان درشمال داراي آب وهوايي سردوكوهستاني است كه در تابستان معتدل ودرزمستان ها داراي آب و هواي سرد مي باشدويكي ازنقاط سردسيركشور به شمارمي رود. تعداد روزهاي يخبندان در سراب بطور متوسط150 تا 148روزدرسال مي باشد.مقداربارندگي سالانه از300ميلي متردرنقاط پست تا600ميلي متر درارتفاعات متغيرمي باشد، محدوده شهرستان سراب به جزء درقسمتي كوچك ارمنتهي اليه شرق خود كه آبخيز اصلي رودخانه آجي چاي است، نزولات جوي جاري شده در سطح اين شهرستان ازطريق 10 شاخه اصلي به سمت آجي چاي سرازيروتوسط آن ازمنطقه خارج مي شود.مهمترين رودخانه هاي جاري درمنطقه عبارتنداز سوين - آغميون - پسلر وتاجياركه ازدامنه هاي سبلان سرچشمه مي گيرندوازشمال به جنوب جريان مي يابند و رودخانه وانق چاي از كوههاي بزقوش سرچشمه گرفته ودرجنوب سراب باپيوستن به ساير رودخانه ها ،آجي چاي راتشكيل مي دهدودرمنطقه مهربان رودخانه ارزنق به آنها ملحق مي شود. رويهمرفته شهرستان سراب يكي ازمناطق نسبتا" پرآب استان به شمارمي رود وعلاوه برآبهاي سطح الارضي تعداد 135 حلقه چشمه وقنات نيزدرمنطقه وجوددارد.بايدمتذكرشدبه دليل خشكسالي سالهاي اخير تعدادي از اين چشمه ها و قنات ها خشك شده اند . بالغ بر1200حلقه چاه عميق ونيمه عميق نيزدرسطح شهرستان وجود دارد.كه درفصل برداشت آب (فصل زراعي) جمعا 104ميليون مترمكعب آب ازمنابع زيرزميني دراين شهرستان براي مصرف درامركشاورزي برداشت مي شودكه به لحاظ وقوع خشكسالي در برخي نقاط ارتفاع آبهاي زيرزميني حتي تا20متركاهش يافته است.

 جمعيت

جمعيت شهرستان سراب براساس آمارگيري نفوس ومسكن سال 75تعداد148831نفرمي باشدكه تعداد 55025 نفريعني 37%درنقاط شهري و92707يعني 63% درنقاط روستايي ساكن بوده اندامابراساس توزيع كالابرگ مرحله يازدهم تعداد جمعيت شهرستان 147713نفربوده است. جمعيت شهرستان سراب طي 20سال گذشته از نظر تحولات داراي دو وضعيت متفاوت بوده در بين سالهاي 1355تا 1365 حدود11360نفربه جمعيت شهرستان افزوده شده وداراي نرخ رشدجمعيت مثبت سالانه 2/5بوده و در سالهاي 1365تا 1375تعداد12612 نفرازجمعيت آن كاسته شده است وداراي نرخ رشد1/8- بوده است .

اين امر بيانگر مهاجرت شديد ازشهرستان مي باشدكه تقريباجامعه شهري وروستايي رابطوريكسان تحت تاثيرقرارداده است.نسبت جنسي جمعيت شهرستان 2/105مي باشدوازتعادل نسبي برخوردارمي باشديعني براي هريكصد نفر زن تعداد 2/105نفرمرد وجود دارد. با توجه به آمارارائه شده شهرستان سراب يك شهرستان مهاجرفرست مي باشدومردم ازاين شهرستان به شهرستان هاي تهران - گنبدكاووس واروميه مهاجرت مي نمايند.

مشاهیر و شعرای نامی شهرستان

از شعرا و مشاهیر این شهرستان در گذشته می‌توان به‌ افراد زیر اشاره کرد:
شاه قاسم انوار سرابی

علامه امینی سردهايي

میرزا جواد واقف سرابی

سید جواد ابوترابی

میرزا عبدالحسین بیخود

میرزا جبار اظهری

میرزا جلیل شیدایی

سلیمان امینی

میرزا تقی صحاف

اشرف سرابی

حاج میرزا ابوالفضل حمیدی

حاج میرزا عبدالحمید حمیدی(فانی سرابی)

اعزازالملک مهینی

بیان الملک سرابی(میرزا مهدی خان)"نثار سرابی"

امین الشریعه

میرزا عبدالرحیم (ساغر سرابی)

شمس سرابی (با شمس تبریزی نسبتی ندارد)

عاجز سرابی

میرزا جلیل مدرس (واعظ سرابی)"وصال"

زکریا مه

نکوار گوتورن

تقیسمات کشوری

بخش مرکزی شهرستان سراب

دهستان ابرغان

دهستان آغمیون

دهستان حومه

دهستان رازلیق

دهستان صائین

دهستان ملایعقوب

دهستان بیجند

سردها



شهرها: سراب
بخش مهربان

دهستان اردلان

دهستان آلان برآغوش

دهستان شربیان

شهرها: مهربان، شربیان و دوزدوزان.سردها

 سایت های رسمی شهرستان سراب

سایت اطلاع رسانی شهرستان سراب

اخبار داخلی ، استان ، ایران ، جهان

نمایش آب و هوای شهرستان

نمایش اوقات شرعی

نیازمندی های سراب

گالری تصاویر

نقشه سراب

راهنمای گرشگری و ...






۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

بابک دلاورمردآذربایجان











سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابک باش



روح بابک در تو


در من هست


مهراس از خون یارانت ، زرد مشو


پنجه در خون زن و بر چهره بکش


مثل بابک باش


نه


سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابک باش


دشمن


گرچه خون می ریزد


ولی از جوشش خون می ترسد


مثل خون باش


بجوش


شهر باید یکسر


بابکستان بگردد


تا که دشمن در خون غرق شود


وین خراب آباد


از جغد شود پاک و


گلستان گردد


خسرو گلسرخی






بابک خرم دين بزرگ مرد اصيل ايراني ، شيرمردي که 22 سال در برابر تجاوز ننگين اعراب به خاک ميهن، مردانه مقاومت وايستادگي کرد و در نهايت با غدعه و نيرنگ از پا در آمد.


به راستی که اسطوره ایستادگی ، مقاومت و آزادگی در این سرزمین مردی استوار همچون بابک خرمدین هست ، ایستادگی او لرزه بر تن دشمنان ایران زمین می انداخت ، مقاومتش سیاهی ها را کنار می زد و آزادگی اش در این کرده خاکی زبان زد همه انسان ها بود . یاد و خاطر این اسطوره و مبارز ملی را گرامی می داریم .





.چون معتصم را چشم بر بابك افتاد ، گفت : اي سگ ! چرا در جهان چنين فتنه انگيختي ؟ هيچ جواب نداد . تا هر چهار دست و پايش را بريدند و چون يك دستش بريدند . دست ديگر در خون زد و و روي خود ماليد و همه روي خود از خون خود سر خ كرد


معتصم گفت : اي سگ ! اين چه عمليست ؟
گفت : در اين حكمتي است ، شما هر دو دست و پاي مرا خواهيد بريد و گونه روي مردم از خون سرخ باشد . چون خون از روي رود رو زرد شود ، من روي خويش از خون خود سرخ كردم تا چون خون از تنم بيرون شود، نگويند كه رويش از بيم زرد شد و ... ))


نقش‌ نمادين‌ «مذهب‌» در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌نقش‌ نمادين‌ «مليت‌» در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌نقش‌ نمادين‌ «مظلوميت‌» در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌ مورد توجه‌ قرار خواهد گرفت‌در ابتدا نقش‌ نمادين‌ «مذهب‌» در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌همانطوريكه‌ مي‌ دانيم‌ شيعيان‌ خود را از پيروان‌ خاندان‌ اهل‌ بيت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) مي‌ دانند و طبيعي‌ است‌ كه‌ علاوه‌ بر «سنت‌ نبوي‌»، «رفتار علوي‌» اهل‌ بيت‌را نيز در سر لوحه‌ اهداف‌ زندگي‌ خود مد نظر قرار مي‌ دهند يكي‌ از سنن‌ رسول‌ الله‌ پوشيدن‌ «لباس‌ سرخ‌» بود كه‌ بعدا" سرمشق‌ بعضي‌ از شيعيان‌ گرديد در مورد جامة‌ سرخ‌ پوشيدن‌ پيغمبر اكرم‌ (ص‌) در كتب‌ مختلف‌ مطالب‌ گوناگوني‌ آمده‌ است‌ مثلا" «ابو عيسي‌ محمد بن‌ عيسي‌ ترمذي‌» (متوفي‌ 279 هجري‌قمري‌) در كتاب‌ مشهور خود بنام‌ «شمايل‌ النبي‌ » (ص‌) در روايتي‌ از محمود بن‌ غيلان‌ و به‌ نقل‌ از راويان‌ مي‌ نويسد: «پيامبر (ص‌) را ديدم‌ (در حجة‌ الوداع‌) درحالي‌ كه‌ حله‌ اي‌ سرخ‌ بر تن‌ داشت‌»(1) او در روايت‌ ديگري‌ به‌ نقل‌ از علي‌ بن‌ خشرم‌ مي‌ نويسد: «هيچكس‌ از مردم‌ را در حله‌ سرخ‌ زيباتر از رسول‌ خدا نديده‌ام‌» (2) در مورد «سرخ‌ جامه‌» پوشيدن‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) «محمد بن‌ سعد كاتب‌ واقدي‌» در كتاب‌ معروف‌ «طبقات‌» مي‌ نويسد كه‌ پيغمبر در روزهاي‌ جمعه‌لباس‌ سرخ‌ مي‌ پوشيدند و در دو عيد (فطر و قربان‌) نيز عمامه‌ سرخ‌ بر سر مي‌ بستند(3) «واقدي‌» حتي‌ روايت‌ مي‌ كند زمانيكه‌ نمايندگان‌ قبيله‌ بني‌ عامر درمكه‌ به‌ حضور پيغمبر (ص‌) رسيدنداو در «داخل‌ خيمه‌ اي‌ سرخ‌ رنگ‌»(4) بود و حتي‌ متذكر مي‌ شود كه‌ پيغمبر گرامي‌ در همان‌ حال‌ جبه‌ يي‌ سرخ‌ بر تن‌ داشت‌ وحله‌ ايي‌ سرخ‌ بر دوش‌ افكنده‌ بود»(5) همچنين‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) وقتي‌ فرمان‌ اعطاي‌ منطقه‌ اي‌ را به‌ خاندان‌ بني‌ عقيل‌ مي‌ داد فرمان‌ را بر روي‌ «قطعه‌چرم‌ سرخ‌» نويسانده‌ و مهر كرده‌ بود.(6) «واقدي‌» به‌ اين‌ مسئله‌ نيز در «طبقات‌» خود اشاره‌ مي‌ كند كه‌ در سال‌ فتح‌ مكه‌ عده‌اي‌ براي‌ مشرف‌ شدن‌ بدين‌ اسلام‌ به‌ حضور پيغمبر رسيدند و از او درخواست‌ كردند كه‌ «در پيشاپيش‌ لشكر قرار بگيرند و رنگ‌ پرچم‌ آنان‌ سرخ‌ باشد»(7) پوشيدن‌ «لباس‌ سرخ‌» از طرف‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) نه‌ تنها در «طبقات‌ واقدي‌» و «شمايل‌ النبي‌ ترمذي‌» بلكه‌ در اكثر كتب‌ سيره‌ و بويژه‌ در كتاب‌ مشهور «دلائل‌النبوت‌» ابوبكر احمد بن‌ حسين‌ بيهقي‌ نيز به‌ صراحت‌ آمده‌ است‌(8) بعد از رحلت‌ حضرت‌ ختمي‌ مرتب‌ به‌ پيروي‌ از «سنت‌ نبوي‌» از طرف‌ بعضي‌ از شيعيان‌ پوشيدن‌ «لباس‌ سرخ‌» در مواقع‌ مختلف‌ به‌ «رفتار علوي‌» تبديل‌ شد وبويژه‌ بعد از شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) در صحراي‌ كربلا «رنگ‌ سرخ‌» علاوه‌ بر «سنت‌» به‌ نماد «عقيدت‌» نيز تبديل‌ گرديد و رنگ‌ سرخ‌، رنگ‌ «سياسي‌ - عقيدتي‌» نهضت‌ عاشورا و سمبل‌ «انتقام‌ و خونخواهي‌» تلقي‌ شد. در كتب‌ شيعيان‌ از «سرخ‌ جامه‌» پوشيدن‌ «ائمه‌ اطهار» روايت‌ هاي‌ مختلفي‌ آمده‌ است‌ از جمله‌ «محمد باقر مجلسي‌» در كتاب‌ «حلية‌ المتقين‌»از «سرخ‌ جامه‌»پوشيدن‌ «امام‌ محمد باقر» (ع‌) روايتي‌ نقل‌ مي‌ كند كه‌ حضرت‌ را در «جامه‌ سرخ‌ تيره‌» ملاقات‌ كرده‌اند (9) و نيز روايان‌، «حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌» (ع‌) را ديده‌اند كه‌ آن‌ حضرت‌ «جامه‌ سرخ‌ رنگ‌ به‌ رنگ‌ گل‌ سرخ‌ پوشيده‌ بودند».(10) لذا با توجه‌ به‌ دلايلي‌ كه‌ در مقاله‌ «آيا سرخ‌ جامگان‌ شيعه‌ نبودند؟!» آورده‌ شده‌ از جمله‌ اينكه‌ «ابن‌ حوقل‌» سياح‌ و جغرافيدان‌ مشهور مسلمان‌ در ديداري‌ از«دهات‌ سرخ‌ جامه‌ نشين‌ آذربايجان‌» به‌ صراحت‌ مي‌ نويسد كه‌:«در قريه‌ هاي‌ ايشان‌ (سرخ‌ جامگان‌) مساجدي‌ است‌ و قرآن‌ مي‌ خوانند»(11) و با عنايت‌ به‌ اينكه‌نام‌ اصلي‌ رهبر نهضت‌ سرخ‌ جامگان‌ يعني‌ بابك‌ «حسن‌» و نام‌ پدرش‌ «عبدالله‌» بود(12) لذا يكي‌ از علل‌ سرخ‌ جامه‌ پوشيدن‌ بابكيان‌ را مي‌ توان‌ «شيعه‌ مذهب‌»بودن‌ آنها تلقي‌ كرد. چناچه‌ «ياقوت‌ حموي‌» نيز در «معجم‌ البلدان‌» خود به‌ «مسئله‌ انتظار» بابكيان‌ اشاره‌ كرده‌ و معتقد است‌ كه‌ «اهالي‌ شهر بذ» ازمنتظران‌مهدي‌ (عجل‌ الله‌) بودند(13) و «سرخ‌ علمان‌» (اعلام‌ المحمره‌) ناميده‌ مي‌ شدند (14) البته‌ لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ شيعيان‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ از فرقه‌ هاي‌ مختلفي‌ تشكيل‌ مي‌ شدند و هركدام‌ «سنت‌ نبوي‌» و «رفتار علوي‌» مخصوص‌ با ريشه‌هاي‌ اعتقادي‌ و محلي‌ و نژادي‌ و زباني‌ و جغرافيايي‌ مختص‌ خود را داشتند لذا بعضي‌ از فرق‌ شيعه‌ لباسهاي‌ و پرچمهاي‌ سفيد و سبز و سياه‌ و... نيز پوشيده‌ ياحمل‌ مي‌ كردند كه‌ خود ريشه‌ در مسائل‌ فوق‌ الذكر داشته‌ است‌. پس‌ بطور كلي‌ بعضي‌ از «شيعيان‌ آذربايجان‌» در قرن‌ سوم‌ هجري‌ به‌ پيروي‌ از «سنت‌ نبوي‌» و «رفتار علوي‌»، «رنگ‌ سرخ‌» را سمبل‌ نهضت‌ خود قرار داده‌بودند نقش‌ نمادين‌ «مليت‌» در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌با توجه‌ به‌ اينكه‌ بابك‌ - قهرمان‌ بزرگ‌ آذربايجان‌ - فردي‌ «ترك‌» و پرورش‌ يافته‌ در «محيطي‌ ترك‌» بود لذا آداب‌ و رسوم‌ تركان‌ را نيز پاس‌ مي‌ داشت‌ وچناچه‌ در مقاله‌ «اسطوره‌ گاو آسماني‌ در قيام‌ بابك‌ خرمدين‌» اشاره‌ كرده‌ ام‌ بابك‌ خود مظهر «گاو آسماني‌ تركان‌ و آذربايجان‌» بود و بدين‌ جهت‌ «رنگ‌ سرخ‌»در قيام‌ او داراي‌ بار اجتماعي‌ - سياسي‌ محيط‌ خود بود چناچه‌ مي‌ دانيم‌ «رنگ‌ سرخ‌» از رنگهاي‌ مورد علاقه‌ «تركان‌» بود و اكثر امپراتوران‌ و خانان‌ ترك‌ در لشكرگاههاي‌ خود پرچمهايي‌ بدين‌ رنگ‌ با بار معنوي‌قوي‌ داشتند. چناچه‌ امپراتوران‌ تركان‌ قير قيز در سراپردة‌ خود «پرچم‌ سرخي‌» داشتند كه‌ مورد احترام‌ شديد آنها بود(15) و حتي‌ جسد موميايي‌ شدة‌ بعضي‌ ازاميران‌ و خاقانان‌ ترك‌ در «پارچه‌ سرخ‌» بعنوان‌ «كفن‌» قرار داده‌ مي‌ شد.(16) همچنين‌ بر اساس‌ بيتي‌ از «محمود كاشغري‌» معلوم‌ مي‌ شود كه‌ «قيزيل‌ بايراق‌» يا«پرچم‌ سرخ‌» در حقيقت‌ «پرچم‌ جنگي‌ تركان‌» بود و بعنوان‌ «ساواش‌ بايراقي‌» (پرچم‌ جنگ‌) به‌ ميدان‌ جنگ‌ برده‌ مي‌ شد(17) وحتي‌ «آل‌ افراسياب‌» يعني‌ اولين‌امپراتوري‌ ترك‌ مسلمان‌ تاريخ‌ داري‌ «پرچم‌ سرخ‌» بودند(18) و بعنوان‌ علامت‌ خاندان‌ حاكم‌ در اطراف‌ تخت‌ خاقانان‌ آل‌ افراسياب‌ در ميدانهاي‌ جنگ‌ همين‌«پرچمهاي‌ سرخ‌» برافراشته‌ مي‌ شد بعد از امپراتوران‌ آل‌ افراسياب‌، امپراتوران‌ سلجوقي‌ و نيز اتكابكان‌ و دولت‌ هاي‌ صفويه‌، افشاريه‌ و نيز امپراتوري‌ عثماني‌ با توجه‌ به‌ همان‌ «مليت‌ ترك‌»خود اقدام‌ به‌ حمل‌ پرچم‌ هاي‌ سرخ‌ در اردوگاههاي‌ جنگي‌ خود مي‌ كردند «مجير الدين‌ بيلقاني‌» - شاعر بزرگ‌ آذربايجان‌ در عهد اتابكان‌ - در مدح‌ اتابك‌ محمد پهلوان‌ به‌ مناسبتي‌ به‌ همين‌ «رنگ‌ سرخ‌پرچم‌» آنها اشاره‌ كرده‌ و مي‌سرايد «رايت‌ سرخ‌ » ترا كافسر فتح‌ و ظفرست‌ مايه‌ نصرت‌ و پيرايه‌ لشكر گيرند(19) با آغاز دورة‌ «زره‌ پوشي‌ صوفيان‌ آذربايجان‌» به‌ مصداق‌ گاه‌ باشد كه‌ ته‌ خرقه‌ زره‌ مي‌ پوشند عاشقان‌ بنده‌ حالند چنين‌ نيز كنند سلسله‌اي‌ از تركان‌ آذربايجان‌ با نام‌ «قيزيلباش‌»(سرخ‌ كلاه‌) تشكيل‌ شد كه‌ داراي‌ «قيزيل‌ بايراق‌» (پرچم‌ سرخ‌) و «قيزيل‌ تاج‌» (تاج‌ سرخ‌) با ايده‌لوژي‌ رسمي‌شيعه‌ اثني‌ عشريه‌ بودند. بعضي‌ از محققان‌ نهضت‌ «سرخ‌ كلاهان‌» را دنباله‌ نهضت‌ «سرخ‌ جامگان‌» در آذربايجان‌ مي‌ دانند و پيروزي‌ «قيزيل‌ باش‌» صفويه‌ راپيروزي‌ «دگرديسي‌ يافته‌» سرخ‌ جامگان‌ بابك‌ مي‌دانند در اين‌ جا اشاره‌ به‌ «مكان‌ جنبش‌» يعني‌ «آذربايجان‌ جنوبي‌» نيز بي‌ مناسبت‌ و بي‌ ارتباط‌ با ايده‌ تركان‌ نيست‌ چه‌ بر اساس‌ ايده‌ و تفكرات‌ تركان‌ باستان‌«رنگ‌» در زندگي‌ آنها نقش‌ بسزا داشت‌ و اكثر مسايل‌ طبيعي‌ و معنوي‌ را بر اساس‌ «رنگ‌ گرايي‌» تفسير مي‌ كردند. لذا جايگاه‌ «آذربايجان‌ جنوبي‌» در اين‌نهضت‌ هاي‌ «سرخ‌» با توجه‌ به‌ جهات‌ اربعه‌، عناصر اربعه‌، فصول‌ اربعه‌ و توتم‌ اربعه‌ و موكلان‌ اربعه‌ در فرهنگ‌ تركان‌ قبل‌ از اسلام‌ حائز اهميت‌ است‌ چه‌ تركان‌براي‌ «جهات‌ اربعه‌» (شرق‌، غرب‌، جنوب‌، شمال‌) و «عناصر اربعه‌» (آب‌ و آتش‌ و باد و خاك‌) و «فصول‌ اربعه‌» (بهار و تابستان‌ و پاييز و زمستان‌) و «توتم‌اربعه‌» (گؤك‌ اژدرها - اژدهاي‌ آبي‌ -، قيزيل‌ قوش‌ - پرنده‌ سرخ‌ -، آق‌ قاپلان‌ - پلنگ‌ سفيد -، قارا قاپلو مباغه‌ - لاك‌ پشت‌ سياه‌ - )و «موكلان‌ اربعه‌» (گؤك‌خان‌، قيزيل‌ خان‌، آق‌ خان‌، قارا خان‌) اهميت‌ خاص‌ قايل‌ بودند و حتي‌ در لشكركشي‌ ها و محاصره‌ ها بر اساس‌ همين‌ «ايده‌ لوژي‌ رنگ‌گرايي‌» در بعضي‌ موارد عمل‌مي‌ كردند چناچه‌ «مته‌ خان‌» (اوغوز خان‌) در محاصره‌ لشكريان‌ چين‌ قسمت‌ جنوبي‌ اردوگاه‌ خود را مختص‌ «سواران‌ سرخ‌» كرده‌ بود چه‌ در نظر تركان‌ «جنوب‌»تمثيل‌ گر «رنگ‌ سرخ‌» مي‌ باشد چناچه‌ شمال‌ ممثل‌ سياه‌ (مثل‌ درياي‌ سياه‌) و غرب‌ تمثيل‌ گر سفيد (مثل‌ درياي‌ سفيد) مي‌ باشد لذا با عنايت‌ به‌ همين‌ سيستم‌ ايده‌لوژيك‌ «رنگ‌ بنيادي‌» در سيستم‌ فرهنگي‌ تركان‌ قديم‌، «آذربايجان‌ جنوبي‌» در ارتباط‌ كامل‌ با «رنگ‌ سرخ‌» قرار داشت‌ چه‌نماد و سمبل‌ «جنوب‌» در «عناصر اربعه‌» «قيزيل‌ اود» (آتش‌ سرخ‌) و نماد توتمي‌ «قيزيل‌ قوش‌» (پرنده‌ سرخ‌) و در نماد جهات‌ اربعه‌ « قيزيل‌ يئر»(سرزمين‌ سرخ‌)و در نماد موكلان‌ اربعه‌ يا فرشتگان‌ نگهبان‌ «قيزيل‌ خان‌» ( خان‌ سرخ‌) و در نماد فصول‌ اربعه‌ «قيزيل‌ هاوا» (تابستان‌ گرم‌ و سرخ‌) قرار داشت‌ كه‌ همگي‌ در ارتباط‌با «رنگ‌ سرخ‌» و «سرخ‌ جامگي‌» و «سرخ‌ كلاهي‌» و «آذربايجان‌ جنوبي‌» از جهت‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ قرار داشتند.(20) لذا از مباحث‌ «رنگ‌ بنيادي‌ سيستم‌ فرهنگي‌ تركان‌ قديم‌» نتيجه‌ مي‌ شود كه‌ «مليت‌ تركي‌» سرخ‌ جامگان‌ بابك‌ نيز در انتخاب‌ «رنگ‌ سرخ‌» بي‌ تاثير نبوده‌است‌نقش‌ نمادين‌ «مظلوميت‌» گرايي‌ در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌اين‌ مولفه‌ نيز همچن‌ ساير مولفه‌ هاي‌ ديگر از ديد تاريخ‌ نگاران‌ پوشيده‌ مانده‌ و تا بحال‌ كسي‌ بدين‌ مسئله‌ مهم‌ توجه‌ نكرده‌ است‌ و اينجانب‌ براي‌ اولين‌ باراست‌ كه‌ همچون‌ ساير موارد فوق‌ الذكر اين‌ مورد را نيز مطرح‌ مي‌ نمايم‌ «سرخ‌ جامگان‌» با انتخاب‌ «رنگ‌ سرخ‌» بنظر مي‌ رسد كه‌ مي‌ خواستند به‌ نحوي‌ از انحاء «صدا و سيماي‌ مظلوميت‌» خود را به‌ چشم‌ و گوش‌ جهانيان‌ برسانندتا همگان‌ متوجه‌ شودند كه‌ بر مردم‌ اين‌ سرزمين‌ چه‌ ظلمي‌ از ظالمان‌ رسيده‌ است‌ تا اينكه‌ مجبور به‌ «قيام‌ مسلحانه‌» گرديده‌اند. در اين‌ صورت‌ «سرخ‌ جامه‌»پوشيدن‌ نمادي‌ است‌ مبني‌ بر اينكه‌ نه‌ بر «فرد» بلكه‌ بر «ملتي‌» ظلمي‌ بزرگ‌ رفته‌ و ظالم‌ از دادن‌ حق‌ آنها خود داري‌ مي‌ نمايد. «سرخ‌ جامه‌» پوشيدن‌ «مظلوم‌»ريشه‌ تاريخي‌ در اين‌ سرزمين‌ دارد و چنانچه‌ «خواجه‌ نظام‌ الملك‌» وزرير «آلپ‌ ارسلان‌ سلجوقي‌» و «ملكشاه‌ سلجوقي‌» در كتاب‌ معروف‌ خود «سير الملوك‌»(سياستنامه‌) به‌ صراحت‌ از «سرخ‌ جامه‌» پوشيدن‌ «مظلومان‌» چنين‌ روايت‌ مي‌ كند: «شنودم‌ كه‌ يكي‌ از ملوك‌ به‌ گوش‌ گرانتر (كر) بوده‌ است‌. چنان‌ انديشيد كه‌كسانيكه‌ ترجماني‌ مي‌ كنند و حاجبان‌، سخن‌ متظلمان‌ (كسانيكه‌ به‌ آنها ظلم‌ شده‌ است‌) با او راست‌ نگويند و او چون‌ حال‌ نداند چيزي‌ فرمايد كه‌ مدافن‌ آن‌ كارنباشد فرمود كه‌ متظلمان‌ بايد كه‌ جامه‌ سرخ‌ بپوشند و هيچ‌ كس‌ ديگري‌ سرخ‌ نپوشد تا من‌ ايشان‌ را بشناسم‌ و اين‌ ملك‌ بر پيلي‌ نشستي‌ و در صحرا بايستادي‌ وهر كس‌ را كه‌ با جامه‌ي‌ سرخ‌ ديدي‌ بفرمودي‌ تا جمله‌ گردد كردندي‌ پس‌ به‌ جاي‌ خالي‌ (تنها) بنشستي‌ و ايشان‌ را پيش‌ آوردندي‌ تا به‌ آواز بلند حال‌ خويش‌ مي‌گفتندي‌ و انصاف‌ ايشان‌ مي‌ دادندي‌»(21) پس‌ چنانچه‌ مشخص‌ مي‌ شود «سرخ‌ جامه‌» پوشيدن‌ نيز مي‌ تواند كنايه‌ از «مظلوميت‌» و «داد خواهي‌» تلقي‌ گردد و احتمالا" بابكيان‌ با «سرخ‌ جامه‌» پوشيدن‌مي‌ خواستند نداي‌ «مظلوميت‌» خود را به‌ گوش‌ جهانيان‌ برسانند. باشد كه‌ تحقيقات‌ ديگر محققان‌ پرده‌ از رازهاي‌ ديگر اين‌ نهضت‌ بزرگ‌ آذربايجان‌ بردارد


قلعه جمهور معروف به قلعه بابك در 50 كيلو متري شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غربي شعبه اي از رود بزرگ قره سو قرار دارد ؛ منطقه اي كه به نام كليبر معروف است. بناي جمهور مركب از قلعه و دژي است بر فراز قله كوهستاني در حدود 2300 تا 2700 متر بلند تر از سطح دريا. اطراف اين قلعه را از هر طرف دره هاي عميقي با 400 تا 600 متر عمق فرا گرفته است و تنها از يك سو راهي باريك و صعب العبور جهت دسترسي به اين قلعه وجود دارد.
مسافت راه كليبر به قلعه با اينكه از 3 كيلومتر تجاوز نمي كند ولي بسيار دشوار است و به هنگام عبور بايد گردنه ها و گذرهاي خطرناكي را پشت سر گذاشت. قبل از رسيدن به دروازه قلعه و ورود به بناي مستحكم دژ بايد از معبري عبور كرد كه به صورت دالاني است شكل گرفته از سنگهاي منظم طبيعي و تنها گمجايش عبور 1 نفر را دارد و دو نفربه سختي مي توانند از آن بگذرند. فاصله اين معبر تا باروي قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همين نقطه است كه صعوبت راه و ابهت خاص اين قلعه رفيع و موقعيت خيره كننده آن بيننده را به اعجاب وا مي دارد. امتداد بصري معبر در نهايت به دروازه قلعه ختم مي شود و دقيقا" در راستاي آن قرار دارد كه باعث مي شود ورود هر تازه وارد و سپاهي و غيره از طريق دو برج ديده باني در سمت دروازه ورودي قابل رويت باشد.
براي نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلي است و از كوهستان امكان وارد شدن به قلعه وجود ندارد. با گذر از دروازه ورودي و پشت سر گذاشتن بارو ، جهت رسيدن به دژ اصلي بايد از گذرگاهي باريك كه حدود 100 متر صعود از ارتفاع را نيز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودي قلعه رسيد ، مسيري صعب العبور كه از يك سمت مشرف به دره اي است با جنگلهاي تنك و ژرفايي در حدود 400 متر كه به صورت تيغه و ديواره تا قعر دره ادامه دارد.
در تكيه گاههاي طبيعي اين ديواره ها و چهار جهت بنا چهار جايگاه براي ديده بانها به صورت نيمه استوانه ساخته شده اند. اينها مقر كوهبانيه ها و سربازاني است كه هر جنبنده اي را تا كيلومترها دورتر ، از فراز دره ها و كوهپايه ها زير نظر مي گرفتند. پس از صعود ، براي ورود به دژ اصلي از مدخل ديگري با پلكانهايي نامنظم بايد عبور كرد. طرفين مدخل دژ بوسيله دو ستون كاذب مشخص شده . بناي دژ كه دو طبقه و سه طبقه مي باشد پس از ورودي قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلي وجود دارد كه اطراف آن را هفت اطاق فرا گرفته است، اطاقهايي كه به تالار مركزي را دارند. در قسمت شرقي دژ تاسيسات ديگري مركب از اطاقها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغي و گهواره اي استوار شده اند. محوطه داخلي آنها نيز بوسيله نوعي ساروج غير قابل نفوذ گرديده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضايق و محاصره ها از آب آنها استفاده مي شده است. در سمت شمال غربي دژ پلكانهايي سرتاسري وجود داشته كه اكنون ويران شده و قسمتهايي از آن بيرون خاك است و تنها راه صعود به بخشهاي مرتفع تر بناست.
 آثار معماري و برخي از سنگهاي زبره تراش و روش چفت و بست سنگها و ملات ساروج و اندود ديوارها از نوعي گچ و خاك مي توان به يقين اظهار داشت كه ساختمان اين دژ و قلعه در روزگار اشكانيان و بخصوص ساسانيان ساخته شده است. در قرون دوم و سوم و تاچند قرن پس از آن مورد تعمير و مرمت قرار گرفته و تغييراتي در آن بوجود آمده و الحاقاتي در بنا ايجاد شده است. در مورد اشيا و ابزاري كه از قلعه بابك به دست آمده بايد گفت كه نخستين اشيا بدست آمده سفالينه هاي منقوش و لعاب خورده بود كه يك دوره استقرار تا اوايل قرن هفتم هجري را نمايش مي داد. همچنين تعدادي سكه هاي مسي كشف شدند كه برخي از آنها به علت ساييدگي و زنگ خوردگي فراوان غير قابل خواندن است و در بين اين سكه ها برخي مربوط به اتابكان آذربايجان و هزارسيبان ( قرون ششم و هفتم هجري ) هستند.


به لحاظ سوق الجيشي موقعيت استقرار بنا بر فراز قله به گونه ايست كه بيست نفر سپاهي قادر بوده اند هجوم يك سپاه صد هزار نفري را مانع شود و تلفاتي هم نداشته باشند، چه تيرو كمان و اسلحه معمول زمان را به سربازان و مستحفظاني كه بر بلندي موضع مي گرفتند به جهت بعد مسافت كارگر نمي افتاده است. بدون اين كه قصد اغراق در بين باشد موقعيت مستحكم قلعه و دژ، آن چنان اعجاب انگيز است كه از نبوغ نظامي و آگاهي كامل بنيان گذار آن حكايت مي نمايد. از همين جا بوده است كه بابك خرم دين و يارانش به مدت بيست و چند سال لشكريان عرب را كه به قصد محاصره و سركوب جنبش او آمده بودند در كوهها سرگردان و با شبيخون هاي خود آنها را از دم تيغ گذرانده و وادار به فرار مي كردند.


ابوعلي بلعمي در ترجمه تاريخ طبري راجع به مكان بابك مي نويسد :


" ماويگاه او در كوههاي ارمينه و آذربايجان بود ، جايهاي سخت و دشوار ، كه سپاه آن جادر نتوانستي رفتن ، كه صد پياده در گداري بيستادندي ، اگر صد هزار سوار بودي بازداشتندي و كوهها و دربند ها سخت بود اندر يكديگر شده ، در ميان آن كوهها حصاري كرده بود كه آن را >> بذ<< خواندندي و او ايمن در آنجا نشسته بودي، چون لشكري بيامدي گرداگرد آن كوهها فرود آمدندي و بديشان راه نيافتندي و او آنجا همي بود تا روزگار بسيار برآمد، چون امن يافتندي يك شبيخون كردندي و خلقي را هلاك كردي و سپاه اسلام را هزيمت كردي تا دگر باره سلطان به صد جهد دگر باره لشكر گرد كردي و بفرستادي و بدين جملت بيست سال بماند و آن مردمان كه درآن كوهها بودند از دهقانان ، همه متابع او بودند گروهي از تتبع و گروهي از بيم ... " جهت تطابق محل بابك خرم دين با بناي جمهور اشاره اي به چند نمونه از منابع تاريخي خواهيم داشت. بسياري از مورخين جايگاه بابك كوهستان "بذ" نام برده اند و برخي نيز آن را بذين ناميده اند. در كتاب معجم البلدان آمده است ؛ " بذ ناحيتي است در ميان آذربايجان كه بابك خرمي در زمان معتصم از آن برخاست" . احمد كسروي نيز در كتاب شهرياران گمنام از قول يعقوبي مي نويسد : " شهر بذ كه سپس به جهت خروج بابك خرمي در آنجا معروف گرديد در كنار رود ارس از اين سوي نهاده بود ... از روي تحقيقي كه ما كرده ايم بذ در خاك " قرجه داغ " كنوني در شمال و بالاسر شهر اهر يا اندكي مايل به شرق نهاده بوده است " مكاني را كه كسروي از قول خود و يعقوبي ذكر كرده با موقعيت فعلي كليبر تطبيق مي كند. بدين ترتيب مي توان گفت قلعه جمهور كه از دوران قديم همچنان محكم و استوار بر رفيع ترين قله هاي آذربايجان خودنمايي مي كند به عنوان جايگاه بابك خرمدين و يكي از نمودهاي استقامت و پايداري ايرانيان جزو بزرگترين نمونه هاي معماري ايران محسوب مي شود.





منبع:babekkhorramdin.blogspot.com




۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

مراغه


مَراغه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان مراغه است. مراغه در کنار رودخانه صوفی چای و در مشرق دریاچه ارومیه و بر دامنه جنوبی کوه سهند قرار گرفته‌است. این شهر با ۱۴۹٬۹۲۹ نفر جمعیت و ۲۰ کیلومتر مربع مساحت، بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین شهر استان آذربایجان شرقی پس از کلان‌شهر تبریز است. شهر مراغه در ۱۳۵ کیلومتری مرکز استان، واقع شده ‌است.


تاریخچه

اوج شهرت نام مراغه به عهد هلاکوخان می‌رسد. در دوره هلاکوخان و در زمانی که مراغه به عنوان پایتخت برگزیده شده بود با تقاضا و تشویق دانشمند بزرگ ایرانی خواجه نصیر الدین طوسی معتبرترین مرکز علمی جهان یعنی رصدخانه مراغه در یکی از تپه‌های شمال غربی مراغه احداث گردید که قبل از ویرانی یکی از بزرگ‌ترین مراکز پژوهشی و نجومی زمان خود در جهان بود.

 مردم


زبان اصلی اهالی شهر مراغه، همانند سایر ساکنان منطقه آذربایجان، ترکی آذربایجانی می‌باشد.



 آب و هوا


وجود ارتفاعات بر تغییرات آب و هوای شهر تاثیر گذاشته، آب و هوای شهر را معتدل (متمایل به‌سردی و نسبتاً نیمه مرطوب) ساخته‌است. حداکثر درجه حرارت در این شهر در روزهای گرم تابستان، ۳۵ درجه سانتی‌گراد و حداقل آن در روزهای سرد زمستانی (۲۰-) درجه سانتی‌گراد می‌باشد.
 بارندگی


بارش برف در این شهر معمولاً از دی ماه شروع و تا اواسط اسفند ماه ادامه دارد که در بعضی از سال‌ها بارش برف از آذرماه شروع و تا اواسط فروردین ماه مخصوصاً در قسمت‌های کوهستانی ادامه می‌یابد که خود بر عوامل آب هوایی منطقه موثر است.
بارش باران‌های بهاری که در اصطلاح محلی به «لیسان» مشهور است از اوایل فروردین ماه شروع شده و تا اواسط اردیبهشت ماه، ادامه می‌یابد. متوسط سالانه بارش در شهر مراغه، حدود ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ میلی‌متر می‌باشد و ایام یخبندان آن، حدود ۱۱۴ روز در سال است. شما اگر از فراز بلندی به شهر مراغه نگاهی بیندازید. شهر را ساختمانی در قلب یک باغ خواهید دید. مراغه را بزرگترین باغ شهر ایران نیز لقب داده‌اند.
 آثار باستانی
از آثار تاریخی شهر مراغه، می‌توان به‌موارد زیر اشاره کرد:
یک رصدخانه بر فراز تپه رصدخانه در مراغه. .
گنبد سرخ




گنبد کبود




گنبد مدور




گنبد غفاریه




کلیسای هوانس




معبد مهر




مقبره اوحدی مراغه‌ای




مقبره آقالار (موزه سنگ‌نگاره‌ها)




مقبره مادرهلاکوخان




مساجد مراغه




کاروانسراها و خانه‌های قدیمی مراغه




موزه‌های مراغه




قلعه و غار قیزقلعه‌سی




گویجه قلعه




حمام صفوی




تپه‌های باستانی مراغه




یخچال مرادیان




پل مردق




 موزه‌ها




موزه تخصصی ایلخانی




موزه سنگ‌نگاره‌ها




موزه تاریخ طبیعی و فسیل شناسی




موزه صحرایی فسیل‌ها




موزه تخصصی نجوم ایران
 جاذبه‌های طبیعی




غار کبوتر (هامپوئیل)




دریاچه سد علویان




منطقه فسیل مراغه




کوه سهند




چشمه‌های معدنی مراغه




رودهای مراغه




دهکده توریستی




روستاها و چشم‌اندازهای طبیعی مراغه




چشمه‌های معدنی معروف اطراف شهر مراغه : شورسو، گشایش، ایستی‌بلاغ، قره‌پالچیق و ساری‌سو




 مراکز آموزش عالی و تحقیقاتی

سردر دانشگاه پیام نور مراغه دانشگاه مراغه




مرکز تحقیقات نجوم و اختر فیزیک ایران




مرکز تحقیقات فسیل شناسی ایران




مرکز تحقیقات کشت دیم غرب آسیا




دانشگاه آزاد اسلامی مراغه




دانشگاه پیام نور مراغه




دانشگاه جامع علمی کاربردی مراغه




جهاد دانشگاهی مراغه




دانشکده پرستاری و مامایی مراغه




دانشکده علوم قرانی مراغه




حوزه علمیه حضرت امیرالمومنین مراغه




حوزه علمیه بانوان حضرت زهرا(س) مراغه




 رسانه‌ها




مرکز صدا و سیمای مراغه




باشگاه خبرنگاران جوان مراغه




دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی



هفته‌نامه رصد


هفته‌نامه سیمای مراغه

منبع:ویکی بدیا

اهر


اَهَر یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان اهر است. این شهر با ۸۵٬۷۸۲ نفر جمعیت در سال ۱۳۸۵ به‌عنوان پنجمین شهر پرجمعیت استان آذربایجان شرقی پس از شهرهای تبریز، مراغه، مرند و میانه مطرح می‌گردد. شهر اهر بزرگ‌ترین شهر منطقهٔ ارسباران است و به عنوان مرکز این منطقه شناخته می‌شود.





 جغرافیا




شهر اهر در مرکز منطقهٔ سرسبز و خوش آب و هوای ارسباران و در فضایی به وسعت ۱۵ کیلومتر مربع گسترده شده‌است و به همین دلیل، از آب و هوایی خوش بهره‌مند گشته‌است. ارتفاع این شهر از سطح دریا، ۱۳۴۱ متر می‌باشد. شهر اهر در ۸۹ کیلومتری شمال شرقی تبریز و ۷۶۵ کیلومتری شمال غربی تهران واقع شده‌است.
مردم





ساکنان شهر اهر، همانند اهالی سایر شهرها و روستاهای استان آذربایجان شرقی، به زبان ترکی آذربایجانی سخن می‌گویند. شغل اصلی آنان، باغداری، دامداری و کشاورزی است. آنها در کنار این مشاغل به شغل زنبور داری نیز مشغولند که یکی از بزرگترین تولید کنندگان عسل در اهر را خاندان نعمت زاده تشکیل می دهد . البته به دلیل تأسیس ادارات گوناگون دولتی و خصوصی در این شهر، عده‌ای نیز به کار در این‌گونه مراکز مشغولند. طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، جمعیت این شهر بالغ بر ۸۵٬۷۸۲ نفر بوده‌است که از این تعداد ۴۲٬۷۹۶ نفر مرد و ۴۲٬۹۸۶ نفر زن بوده‌اند. همچنین تعداد خانوارهای این شهر، ۲۰٬۸۴۴ خانوار بوده‌است

 وجه تسمیه




در دوران پیش از اسلام، این شهر با نام «میمد» خوانده می‌شد که پس از ورود اسلام به ایران، نام آن به اهر تغییر پیدا کرد. معنای لغوی واژهٔ اهر در زبان عربی، گیاه زبان گنجشک است که به احتمال زیاد به دلیل فراوانی این گیاه در این منطقه به این نام، خوانده شده‌است
محله‌ها




در گذشته، مجموعه شهر اهر از سه محله تشکیل می‌شده‌است: کوی سادات‌لو، کوی نخجوان‌لو و کوی باغبان‌لو. هر سه محله مسکونی بوده و در حدفاصل آن‌ها باغات انبوهی وجود داشته‌است. آب شهر از چند قنات تأمین می‌شده که در محله‌های مختلف شهر مانند قنات محلهٔ چلب‌وردی وجود داشته‌است. امروزه تقریباً همه آن‌ها از بین رفته‌است




آثار تاریخی




بقعه شیخ شهاب‌الدین اهری




بازار سرپوشیده اهر




مسجد جامع اهر




مسجد ابواسحق




مسجد شیخ عماد

منبع:ویکی بدیا

برندگان



برندگان



۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

مهناز افشاربه همراه بهرام رادان



مهناز افشاربه همراه بهرام رادان



عکس های جالب ازبچه ها



بابانوئل وبچه ها



بابانوئل وبچه ها



بابانوئل وبچه ها



نمونه ای ازعکس های بابانوئل وبچه ها



نمونه ای ازصحنه ای که تنها درایران دیده می شود



نمونه ای ازصحنه ای که فقط درایران دیده می شود



نمونه ای ازصحنه ای که تنها درایران دیده می شود



نمونه ای ازصحنه ای که تنها درایران دیده می شود


۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه


                                 بروین اعتصامی افتخارشاعری آذربایجان